روزانه های من با تو
صبح ها می خوابی تا هر موقع که دلت خواست بعد با بابا می یای دم مهد و به من زنگ می زنید تا من بیام و ببرمت مهد تو ماشین هم کلی با هم بازی می کنیم و باز هم موقع جدا شدن کمی بهونه گیر می شی که راستش من این بهانه گرفتن هاتو دوست دارم گلکم بهونه هایی که خودم هم دارم صبح ها که ازت جدا می شم همش به بهونه ای فکر می کنم که بیشتر پیش تو باشم .
وقتی کاری می کنی که من ناراحت بشم می یای دستهای کوچولوتو می اندازی دور گردن من و می گی "دخترم قربونت برم ناراحت نباش بخند" دقیقا دیالوگ های منو موقع نوازش هام بهم پس می دی.
هی می گی مامان گوش کن صدای گلهای بهاری می یاد ... منم گوش می کنم و گوش می شوم و چشم می شوم برای تو ...
بازی این روزهای ما مهمون بازیه، تق تق تق کیه ؟ منم مامان روشا ، بفرمایید ، چای بخورید، نی نی تون کو؟
... تا زمانی که واقعا در بزنم و بیام خونت مهمونی دخترکم
دایی مجتبی رفت مکه دانشجویی، ان شاالله سلامت برگرده و با کوباری از معرفت الهی که به نظر من این تنها بهانه مکه رفتن هست.
دیروز تو خیابون می دودی و من از ترس چشم ازت برنمی داشتم و می گفتم روشا بیا آقا دزده می یاد ها و تو بر و بر تو چشمهای آقایی که از جلوت رد می شد نگاه کردی و گفتی سلام آقا و اون آقا خیلی مهربون باهات سلام و احوال پرسی کرد ، بعد رو کردی به من و گفتی دیدی آقا دزده نبود





روزانه های من با تو
