روشاروشا، تا این لحظه: 16 سال و 7 روز سن داره
روهانروهان، تا این لحظه: 10 سال و 4 ماه و 16 روز سن داره
رایینرایین، تا این لحظه: 6 سال و 5 ماه سن داره

روشا نوری از بهشت

همه لحظاتم زیباست و گاهی دوست دارم درباره آنها اینجا بنویسم.

من مادر هستم پس باید مادرگونه رفتار کنم

واقعا متاسفم که هنوز مادرگونه نیستم هنوز زود عصبانی می شوم داد می زنم کلافه می شوم و ... متاسفم چرا وجود پر مهر این فرشته کوچولو که از نوع فوق شیطونش گیر من افتاده این قدر منو خسته می کنه   چرا بدن فیزیکی من این قدر ضعیفه که شبها خیلی خسته ام حتی برای بازی حتی برای کتاب خوندن باید یاد بگیرم باید خیلی چیزهارو یاد بگیرم و خدارو شکر دوستان و همراهان خوبی دارم تا بهم یادآوری کنن مادر خوب بودن کمی هم سخته باید صبور بود اول فکر کرد و به خود یادآوری کرد اون هنوز 2سال و نیم بیشتر نداره آخه   ممنون مریم جون ممنون همه دوستان خوبم دوستتون دارم دیشب روشا موهای منو شونه می زد و هی می گفت مامان دردت نمی یاد؟ مامان چقدر موهات درازه؟...
24 ارديبهشت 1392

کارهای خیلی خیلی بد

دخترک قصه ما یه کار زشت کرده و مامان حسابی عصبانیه خداییش شما بودید چیکار می کردید؟ دلم می خوام واقعا بهم بگید اگه جای من بودید چیکار می کردید؟ بزار از اول بگم: دیروز ساعت 3 عصر بعد از یک روز معمولی کاری رفتم دنبال روشا مهد کودک که ایشون خواب بودن و کلی خودشونو واسه ما لوس کردن خوب از قدیم گفتن نازکش داری ناز کن ناز کش نداری پاهاتو دراز کن .... و دخترک چون نازکش داشت و از اون نازکش های آویزون که آدم حالش همچینی بهم می خوره هی ناز کرد که یه بوس بده به ما... خلاصه اومدیم خونه و تا رسیدیم من هنوز مقنعه در نیاورده(مامان های کارمند می دونن یعنی چی مقنعه درنیاورده) خانم خانومها گفت گلاب به روتون پی پی دارم و سریع و فرز شلوارش رو درآورد ...
22 ارديبهشت 1392

خدارا شکر...

حال دخترک خوب است و من دوباره راحت می توانم کتاب بخوانم بدون اینکه هی نگران داغی صورتش و درد گلویش باشم   چقدر خدای عزیزم را برای سلامتی اش شاکرم و چقدر قدر این لحظه ها را می دانم... چشماتونو ببندید می خوام فال حافظ بگیرم آماده   نبت کنید . . . از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که درین گنبد دوار بماند
21 ارديبهشت 1392

آلبوم دست ساز من

این بازی ضمن آموزش متداوم طبقه بندی به پرورش خودپنداره مثبت کودک بسیار کمک می کند. برای درست کردن آلبوم دفتر چه ای چند برگی را با کودکمان تزیین می کنیم و هر صفحه دفتر را به موضوعی اختصاص می دهیم، در فرصت های مختلف همراه کودک عکس های متنوع از حیوانات، گیاهان، انسان ها و چیزهای دیگر از مجله ها و روزنامه های باطله می بریم، و از کودک می خواهیم بر حسب موضوع در برگه های آلبوم طبقه بندی کند، به مرور زمان آلبوم کودک پر بارتر می شود
18 ارديبهشت 1392

بی نام هم هستم

روشای نازم از پنج شنبه شب حسابی تب کرد، از اون تب هایی که لپ های شیرینش رو گلدار کرده بود و دل مادرش رو پر از غصه... و این تب شدید و مزاحم حتی با  رفتن جمعه شب به بیمارستان کودکان بهرامی هم خوب نشد و دوباره یکشنبه صبح همون تب به مطب دکتر باستانی زاده کشیده شد که خدا صدهابار بهش خیر بده که اینقدر حاذق و دانا است   حالا من بودم و روشای مریض و بی حال خودم و کلی شربت و قرص و شیاف که اصلا روشا راضی به خوردنشون نمی شد.   چقدر سنگدل بودم که آخر به زور داروهارو ریختم تو گلوت و هی می گفتی مامان تلخه دوست ندارم   نمی دونی چه دردی داره دخترک شیطون رو بی حال گوشه مبل ببینی   نمی دونی چه دردی داره وقتی قلپ قلپ اشک...
17 ارديبهشت 1392

لا لا لا لا .....

لا لا لا لا گلم باشی                 تو درمون دلم باشی بزرگ شی همدمم باشی         همه کارو کسم باشی وقتهایی که مامانم برای روشا لالایی می خونه من چشمهامو می بندم و می رم به سی سال پیش موقعی که من روی پاهاش بودم و برام همین لالایی رو با همین آهنگ قشنگ زمزمه می کرد و آروم آروم پاهاشو تکون می داد و من حس می کردم روی ابرها هستم و این ملودی آسمانی هست که گوش می دم. وقتهایی قشنگی هست مثل همین روز مادر که یک طور دیگه به مادرم فکر می کنم و می بینم بدون اون و صدای گرمش و آغوشش و حمایتش من چی می تونستم باشم؟   ...
11 ارديبهشت 1392

کتاب های مامان

کتاب خوندن برای من مثل آشپزی می مونه منو می بره تو خیالاتی که که توش می تونم هر کسی رو اون طور که دلم می خواد تصور کنم بدون عذاب وجدان قضاوتش کنم و حل بشم توی کلمه کلمه اون، کتاب مثل دوستای خوبم می مونن باهاشون می خوابم ، بیدار میشم و هی غرق میشم ، من عاشق این غرق شدنم حسابی   تازگی بعد جدیدی از کتاب ها رو شروع کردم که حس و حال عرفانی قشنگی داره فعلا با اون ها زندگی می کنم و دخترک شیطونم که نمی ذاره تو خونه کتاب دست بگیرم   مامان کتاب بده بخونم نه مامان برای شما نیست برای کیه؟ برای مامان مخصوص منه و من باید بخونم شما باید کتاب های خودتو بخونی چرا؟ ؟ مامان برام بخون دخترم این برای شما نیست   حالا ی...
10 ارديبهشت 1392