روشاروشا، تا این لحظه: 16 سال و 7 روز سن داره
روهانروهان، تا این لحظه: 10 سال و 4 ماه و 16 روز سن داره
رایینرایین، تا این لحظه: 6 سال و 5 ماه سن داره

روشا نوری از بهشت

همه لحظاتم زیباست و گاهی دوست دارم درباره آنها اینجا بنویسم.

عکس های سیندختم

آب بازی روشا و امیر رضا در حیاط خونه مامان جون روشا در نمایشگاه قرآن در حال خواندن سوره یاس اولین لباسی که برای دخترک دوختم روشا بعد از آرایش به وسیله خودش با سایه مامان قاشق بازی بازی محبوب روشا در خانه بازی در اداره با آبتین ...
23 مرداد 1392

شروعی دیگر حضوری دیگر

امروز حال کائناتمان خوب خوب است صبح بعد یک ساعت پیاده روی از خانه تا اداره الان هم منتظر حضور سبز روشا در محل کار هستیم، تا اول شهریور مهد بی مهد و منم و روشا و البته حوض هم نداریم مثل علی خان! تعطیلات جانانه ام تمام شد البته از این موضوع اصلا ناراحت نیستم من دختر سحر گاهانم و زیاد خوابیدن کسلم می کنه راستش تنها دلیل من برای سر کار اومدن همینه توی این مدت کلی کتابهای جانانه خوندم مثل استادان گرجیف ، خانه خوبرویان خفته، چهار میثاق سرخ پوستان و کتاب برف در تابستان از همه اش کلی لذت بردم و خوشحالم با این کتاب ها آشن شدم. یک شب به یاد موندنی خیلی خیلی الکی عضو تیم داژبال اداره شدم و رفتم مسابقات جام رمضان و البته در کمال ناباوری مقام اول ...
22 مرداد 1392

خدایا چنانم کن....

چقدر ماه رمضان امسال بهم لذت داد شاید بتونم بگم اولین ماه رمضونی بود که واقعا روزه گرفتم واقعا سحر ها تو خلوتم به خیلی چیز ها فکر کردم به سکوتی که مدتها بود بهش نیاز داشتم رسیدم، کتابهایی که واقعا احتیاج داشتم خوندم و اون طور که باید با روشای نازم بودم، خدا باعث و بانی کسی رو که مارو توی این ماه گرم تعطیل کرد رحمت کنه خلاصه این قدر چیز برای گفتن دارم که الان نه فرصتش هست نه مجالش فقط می تونم همین شعر رو که یه سحری خوب حفظ کردم بخونم اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا به خال هندویش بخشد سمرقند و بخارارا بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت کنار آب رکناباد و گلگشت مصلا را ....خدارو شکر سیندختم صبحا سر ساعت11 پا میشه و تا چشم با...
14 مرداد 1392

کاوشگری به شیوه علوم زیست شناسی

کاوشگری به شیوه علوم زیست شناسی       اساس این الگو وارد ساختن کودک در یک مساله واقعی برای کاوشگری است. در این الگو نظارت مستقیم و هدایت برنامه ریزی شده والدین ضروری است. مراحل این الگو: 1-    موقعیت چالش برانگیز برای کودک فراهم می شود. 2-    کودک با مشاهده دقیق مساله را شناسایی می کند. 3-    کودک با توضیح و مداخله والدین به سوالاتی را طرح می کند. 4-    کودک با آزمایش به سوالات پاسخ می دهد. وظیفه والدین یا هر کسی که به کودک آموزش می دهد پرورش کاوشگری کودک و تاکید بر انجام آزمایش و نتیجه گیری توسط کودک است. از این الگو می توانید برای تمامی گرو...
31 تير 1392

تیر ماه من و روشا

اولین ماه از گرم ترین فصل سال برای من و روشا شروع می شد در حالی که مریضی مادر را خانه نشین کرده بود  سیندختم کنارم می نشست و برایم دعا می کرد و از دعای بزرگ دست های کوچکش زود زود خوب شدم... سرگرمی روشا در این روزهای پای یخچال خیلی تلاش کرد و بالاخره توانست مگنت ها را روی هم سوار کند یکی از روزهای خوب تیر ماه مهمان دوست خوبم فائزه و پارسای گل بودیم توی خانه ای شیرین و قشنگ از آن خانه هایی که از پیشش خیلی بی تفاوت نمی شود گذشت، عصر خوبی برای پارسا و روشا بود پر از آب بازی و شیطنت و عصر بهتری برای من و دوستم تا گپی بزنیم و دلی تازه کنیم. این روزها با انبه همه خانه ما بوی این میوه لذیذ را می دهد و محصولات انبه در...
31 تير 1392

بدون عنوان

دوباره سحر های لطیف رمضان با دعای سحر با چشم هایی که هنوز کامل باز نشده اند وقتی پاورچین پاورچین سفره سحر درست جلوی تلویزیون پهن میشود درست جلوی تلویزیون تا با کمترین صدا شنیده شود باز هم بی حالی غروب و حس قشنگی که فقط می توانی برای دخترک آروم کتاب بخونی باز هم ... خدارو شکر این ماه عزیز رسید و یک ماه دوره فشرده معنوی برای ما آدم های فراموشکار شروع شد امیدوارم خودم و هر کسی که الان این مطلب رو می خونه بتونه نهایت استفاده از این دوره فشرده و فوق العاده رو ببره به امید قلبی پرنورتر و با معرفت تر بعد از یکماه اداره 40 روز تعطیل شده تا اول شهریور به جز دوشنبه ها حالا چرا دوشنبه حکمتش رو نمی دونم اما دوشنبه به دوشنبه می آیم...به خودم قول دا...
19 تير 1392

غار كتله خور

قسمت دوم سفر یک روزه ما در غاری عجیب و زیبا گذشت غاری خنک با دیوارهای سنگی و آهکی غاری به گفته راهنما هفت طبقه است و الان تنها سه طبقه آن کشف شده است و گویی به غار علیصدر همدان ختم می شود، تمامي آهك ها و سنگ هاي غار به اشكال حيوانات و انسانها برش خورده بودند و اين موضوع زيبايي غار را چند برابر مي كرد. با ديدن اين همه زيبايي فقط اين ماييم انگشت به دهان در برابر قدرت بي نهايش سبحان الله دهانه غار تالار انتظار كه سينما سه بعدي هم داشت قنديل هاي گل كلمي ديوار هاي زيباي غار قنديل هاي آهكي كه به گفته راهنما هر 300 سال يك ميليمتر رشد مي كنند حالا خودتون عمرشون رو تخمين بزنيد كوچه هاي تنگ و باريك ( شايد هزاران س...
19 تير 1392

گنبد سلطانیه

مسافرت همیشه برام هیجان قشنگی داره هیجانی که شب تا دیر وقت نگهم می داره و صبح ساعت 5 قبل از زنگ آلارم موبایل برای بیدار شدن چشم هام رو باز می کنه هیجان رفتن به یه جای ناشناخته همراه خواهر عزیزم و غم دوری یک روزه از روشای گلم و همسر مهربان، چقدر این موقع روز حس لطیفی داره و نفس کشیدن توی این هوا همه چیز های خوب رو یاد آدم می یاره روز های خوب مسافرت و یا استقبال از مسافری که به سفر زیارتی رفته و همه چیزهایی که باید صبح زود از خواب برخیزی و کوله بارت رو برداری و به خدا توکل کنی و بری...بری و تنت رو به جاده بدی و با خواهرت از همه چیزهایی حرف بزنی که فقط می تونی به یه خواهر بگی و نگران قضاوتش نباشی. ساعت 10:30صبح به گنبد سلطانیه رسیدیم. این...
16 تير 1392

حرف هایی برای ...

این روزهایم را شاید بیشتر دوست بدارم همین که یاد گرفته ام گاهی بنشینم و دست هایم را به نشانه تسلیم بالا بگیرم و به هیچ چیز فکر نکنم ، مبارزه هر روزه ام را متوقف کنم ، بنشینم و به بازی سیندختم بنگرم و به خانه ام نگاه کنم و به همه چیز یک نه بزرگ بگویم... انگارم این روزهای بعد از درد ، از همان دردهایی که به جان آدم می پیچد و بزرگ می شود و یادت می اندازد چقدر بدون درد بودی چقدر ساده راه می رفتی و باز شاکی بودی، ساده تر از کنار هر چیز می گذرم   انگارم این روزها ، روزهای درس تسلیم است برای من روزهای قبل از روزه روزهایی که نمی دانم دوست دارم چه کنم و یاد می گیرم چه نکنم... چه کارهایی لازم نیست انجام بدهم   برای من که مدام دفترچه...
9 تير 1392

دختر مامان بزرگ شده

"مامان قدمو نگاه کن! (دستهاش رو گرفته بالا و روی پنجه پا ایستاده)ببین دخترت بزرگ شده" این جمله ای هست که این روها زیاد از دخترک می شنوم هم ذوق و شعف زیاد دارم و شاکر خدای عزیزم و هم خیلی محسوس دلم می گیرد سیندخت من بزرگ می شود و کم کم دوست ندارد من غذایش بدهم من لباس تنش کنم من حمومش کنم من برایش کتاب بخوانم و خیلی کم کم تر دیگر دوست دارد در اتاقش را موقع مطالعه ببندد من در کارهایش دخالت نکنم.... شکایتی نیست درد دل بود فقط، مگر خودمان همین طور نبودیم حتی شاکی نگاه نگران مادر بعد از تاخیر می شدیم اما حالا به اندازه تمام آن سالها دلم برای مادرم پر می کشد و خودم را بیشتر جوجه ای حس می کنم که باید به سویش بروم و زیر پرهایش آرام گیرم می دان...
29 خرداد 1392