روشاروشا، تا این لحظه: 16 سال و 7 روز سن داره
روهانروهان، تا این لحظه: 10 سال و 4 ماه و 16 روز سن داره
رایینرایین، تا این لحظه: 6 سال و 5 ماه سن داره

روشا نوری از بهشت

همه لحظاتم زیباست و گاهی دوست دارم درباره آنها اینجا بنویسم.

کتاب های مامان

کتاب خوندن برای من مثل آشپزی می مونه منو می بره تو خیالاتی که که توش می تونم هر کسی رو اون طور که دلم می خواد تصور کنم بدون عذاب وجدان قضاوتش کنم و حل بشم توی کلمه کلمه اون، کتاب مثل دوستای خوبم می مونن باهاشون می خوابم ، بیدار میشم و هی غرق میشم ، من عاشق این غرق شدنم حسابی   تازگی بعد جدیدی از کتاب ها رو شروع کردم که حس و حال عرفانی قشنگی داره فعلا با اون ها زندگی می کنم و دخترک شیطونم که نمی ذاره تو خونه کتاب دست بگیرم   مامان کتاب بده بخونم نه مامان برای شما نیست برای کیه؟ برای مامان مخصوص منه و من باید بخونم شما باید کتاب های خودتو بخونی چرا؟ ؟ مامان برام بخون دخترم این برای شما نیست   حالا ی...
10 ارديبهشت 1392

حالم خوب است...

چند وقت هست شروع به خوندن کتابهایی کردم که حال و هوای دلم رو عجب زیرو رو کرده خیلی مهربون تر، خوش رو تر و عاشق تر شدم دوباره شعر همه چی آرومه رو تکرار می کنم و شادم صبح ها تو آینه کلی با خودم حرف می زنم و خلاصه   من کودک الهی هستم با روشا خیلی خیلی ملایم تر و مودبانه تر حرف می زنم و البته جالبه اونم در جواب منو مامان خانوم خطاب می کنه پشت همه دستوراتم یک لطفا می ذارم که روشا هم میگه خواهش می کنم عزیزم راستی  در ادامه مطلب عکس روز پنج شنبه رو که با مامان های خوب آبانی تهرانی رفتیم پارک آب و آتش رو ببینید(از وبلاگ دوست خوبم شادی جون مامان پارسا برداشتم) جای همه خالی مخصوصا آیدا، مریم ها و وفا جونم خال...
8 ارديبهشت 1392

روزانه های من با تو

صبح ها  می خوابی تا هر موقع که دلت خواست بعد با بابا می یای دم مهد و به من زنگ می زنید تا من بیام و ببرمت مهد تو ماشین هم کلی با هم بازی می کنیم و باز هم موقع جدا شدن کمی بهونه گیر می شی که راستش من این بهانه گرفتن هاتو دوست دارم گلکم بهونه هایی که خودم هم دارم صبح ها که ازت جدا می شم همش به بهونه ای فکر می کنم که بیشتر پیش تو باشم . وقتی کاری می کنی که من ناراحت بشم می یای دستهای کوچولوتو می اندازی دور گردن من و می گی "دخترم قربونت برم ناراحت نباش بخند" دقیقا دیالوگ های منو موقع نوازش هام بهم پس می دی. هی می گی مامان گوش کن صدای گلهای بهاری می یاد ... منم گوش می کنم و گوش می شوم و چشم می شوم برای تو ... بازی این روزهای ما مهمون ب...
3 ارديبهشت 1392

(من ....... هستم )

از سلسله بازی های مهارت اجتماعی اهداف : 1- پرورش حس اعتماد و اطمینان در کودک، 2- پرورش خودپنداری مثبت، 3- رشد احساس شایستگی در کودک، 4- رشد توانایی خوداگاهی هنگام بازی کودک احساس قدرت کرده و همه چیز را تحت اختیار خود فرض می کنند.آن ها می توانند دنیای بازی خود را به گونه ای طراحی کنند که در تطابق با خواسته ها و آرزوهایشان باشد. نقاشی خودم کودک را جلو یک آینه ببرید ، آینه هر چه بزرگتر باشد بهتر است تا کودک بتواند تمامی اندام خودرا در آن مشاهده کند، درباره همه اعضای بدن کودک با هم صحبت کنید ، کارهایی که انجام می دهند، نحوه مراقبت از بدن، چگونه پاکیزه نگه داشتن بدن و احساس کودک از بدن خود. کودک را تشویق کنید آزادانه درباره بدن خود حرف ...
27 فروردين 1392

بار دیگر شهری سرسبز

راس ساعت 6:30 روز پنج شنبه 22 فروردین ماه، مامان روشا بعد از بستن بارو بنه سفر و چک لیست وسایلی که باید بر می داشت و خوندن آیه الکرسی آروم اومد تو اتاق روشا که خواب خواب بود اول نگاهی به صورت دخترش انداخت و بسم الله گویان دخترک رو برداشت و برد آروم روی صندلی ماشین گذاشت تا ادامه خوابش رو توی ماشین ببینه خواب هایی که توی همش یه هاپوی گنده بود و روشا اونو زده بود.  هوای صبح بهاری حسابی خود نمایی می کرد و این خانواده کوچک برای یک مسافرت سه نفری به شهر رشت می رفتند. شهری با طبیعت دست و دلباز البته یک روز در شهر و بقیه سفر در روستای بکر آقا سید شریف و چماچا گذشت با خونه های روستایی پر از اردک و غاز که روشا هی می دوید دنبال ...
27 فروردين 1392

آموزش طبقه بندی به کودکان

اهداف : 1- رشد توانایی طبقه بندی بر اساس یک تاسه مفهوم 2- رشد توانایی شناسایی وتمیز اشیاء 3- تقویت حافظه بینایی کودک   طبقه بندي اشيا فعاليت هر روزه اي است كه كودكان به طور طبيعي آن را از همان خردسالي شروع مي كنند.به طور مثال، وقتي كودك ، مادرش يا شيشه ي شير خود را مي شناسد در واقع در ذهن خود نوعي طبقه بندي انجام مي دهند .كودك ضمن كاوش در دنيايي كه زندگي مي كند نام اشيا و حيوانات را ياد مي گيرد و آنها را بر اساس خواص معين مي شناسد . مفهوم طبقه بندي که زمينه ساز تشکيل مفهوم عدد در آينده خواهد بود  بخش اساسي از تفكر رياضي است . با كاربرد روزمره رياضي در زندگي ، كودك به اهميت  اين مهارت پي خواهد برد. لنگه جوراب ها ! برا...
20 فروردين 1392

دوستان گل من و روشا

یه اتفاق خیلی خیلی خوب که بهار امسال افتاد و من کلی ذوق کردم دیدن دوتا از دوستای مجازیم بود که الان از شیرین ترین دوستای حقیقیم هستن، کسایی که با اینکه ندیده بودمشون اما حس می کردم همسایه دیوار به دیوار خونمون هستن و گاهی که دلم گرفته سر بکشم تو خونشون و بگیم و بخندیم و شاد شیم، یا اون دوستی که دیر به دیر می بینیش اما همش یاد حرفهاش هستی و از بودنش خوشحالی هفته اول ویهان گل، پسر ناز و بامزه خودم با مامان گل و بابای خوبش اومدن تهران که البته به خاطر گرفتاری های عیدانه فقط تونستیم چند ساعتی تو سرزمین عجایب همدیگر رو ببینیم و خیلی کیف کنیم. این عکس اصلا خوب نشد چون با دوربین بود بهتر نداشتم ببخشید دوست گلم و هفته دوم پارسای خوش زبو...
18 فروردين 1392

عیدانه های من با روشا

اولین غذای ما در سال جدید لازانیا بود ، البته این لازانیا پختن جریان داره به رسم خانوادگی باید شب عید سبزی پلو با ماهی خورد تا همیشه سرسبز بود و شاد و روز عید رشته پلو که مادرم همیشه با مرغ می پخت به نیت این که در سال جدید رشته کارها باز باشه و سر و سامان، ما هم شب عید خوش و خرم سبزی پلو پختیم و جاتون خالی نوش جان کردیم و اما روز عید دیدیم رشته پلویی نداریم گفتیم چی بپزیم که رشته داشته باشه ماکارونی اومد به ذهنم اما دیدم بیشتر هوس لازانیا کردم خلاصه این شد اولین غذای ما در سال جدید. البته نوشته روی لازانیا کار همسر گرامی می باشد.(ما هم دوست داریم) به مناسبت سال مار همسر عزیز ماری به خونه آورده بود تا روشا از نزدیک ببینه و بازی کنه (...
18 فروردين 1392

نوروز نامه

سلام سال نو بسیار بسیار مبارک و شادباش. ما که حسابی استراحت کردیم و با دخترک زیبا بهمون خوش گذشت هرچند در تهران بزرگ و خلوت بودیم. هجده روز مهربان رو کنار هم داشتیم و واقعا لذت بردیم. امیدوارم این سال برای همه سالی پر از خبرهای خوب سلامتی و ثروت عظیم باشه. روز چهارشنبه از صبح شروع به چیدن سفره هفت سین کردیم. با هم تخم مرغ رنگ کردیم ظرف سبزه رو تزئین کردیم هی سین هامونو شمردیم کم نباشه و روشا هی سماق و سمنو رو قاطی می کرد و سیب سفره رو گاز می زد   این ها ماهی های کوچک ما هستن روشا قاشق برداشته بود تا ماهی هارو هم بزنه (آخه چی بگم من) رنگ کردن تخم مرغ ها ظرفی که مشاهده می کنید روشا با پوست نارگیل و توپ...
17 فروردين 1392

بازنگری سال 1391

یک سال دیگه زندگی کردیم با همسر عزیزم و کولوچه خانم گل، چقدر با هم خندیدیم چقدر ناراحت شدیم چقدر خوشحال بودیم ،چقدر یادمون رفت خودمون رو داریم و این بالاترین نعمت خداست. سال 91 برای مامان سال رویا بود همش برنامه ریزی کردم و اکثرا انجام ندادم و هی دوباره برنامه ریزی کردم، وقتی یادداشت های روزانه ام رو نگاه می کنم می بینم چقدر فکر کردم برای خودم برای روشا برای زندگیمون. چقدر موقع هایی که ناراحت بودم کفران نعمت کردم و البته لحظه های شکرگزاری هم کم نبود، با مامان های آبانی خیلی بیشتر آشنا شدم و خیلی هاشون دوستای خیلی خوبی برام شدن که برای خودشون و بچه های گلشون که مثل روشا همشون رو دوست دارم آرزوی سلامتی و شادی می کنم. کنکور دکتری امتحان داد...
28 اسفند 1391