روشاروشا، تا این لحظه: 16 سال و 7 روز سن داره
روهانروهان، تا این لحظه: 10 سال و 4 ماه و 16 روز سن داره
رایینرایین، تا این لحظه: 6 سال و 5 ماه سن داره

روشا نوری از بهشت

همه لحظاتم زیباست و گاهی دوست دارم درباره آنها اینجا بنویسم.

کیش نامه ما سه نفر

وقتی یه سفر سه نفره جور میشه و یه جورایی هم اتفاقی باشه خیلی خیلی حال می ده و ما سه نفر این تجربه دوست داشتنی رو روز11مهر داشتیم، روز قبلش تا8 شب بیرون بودیم برای عکاسی روشا خانوم و شب خیلی تند بارو بنه رو جمع کردیم ، صبح روز 5شنبه ساعت6:20 پرواز داشتیم روشا که اولین تجربه هواپیماش بود خیلی هیجان داشت، تو فرودگاه می دوید این ور و اون ور و همش می پرسید هواپیما کی می یاد؟ تو هواپیما هم همش می پرسید آقای راننده کجاست؟؟؟ از هدیه کودکان هم کلی ذوق کرد و سریع مشغول نقاشی شد. جزیره با هرم گرماش در بدو ورود ازمون پذیرایی کرد، جزیره مرجانی و زیبا با خیابونهای تمیز و قشنگ. هنوز نرسیده به هتل روشا سریع وارد دریای نیلگون و صاف شد، واقعا برای م...
17 مهر 1392

بوی بهشتم آرزوست.....

 کار زیاد و حذف و اضافه یک مشت دانشجوی وامانده از دوره و کلاس ها، دانشجویانی که برای زیاد شدن ظرفیت کلاسی تلاش می کنند التماس می کنند و گاها پرخاش می کنند، من پشت مانیتور نشسته ام توی اتاقم توی اداره و فکر می کنم خدایا کمکم کن بتوانم کار همه را با رضایت انجام دهم همه راضی از این جا بیرون بروند، کمکم کن سعه صدر داشته باشم ، نکند عصبانی شوم و با کسی جوری حرف بزنم که ناراحت شود، دل ساده اش بشکند فکر کند دنیا به آخر رسیده که نتوانسته تربیت بدنی1را انتخاب کند و ترم آینده چطور تربیت 1 و 2 را با هم پاس کند؟؟؟ خدایا کمکم کن رسالتی که مرا پای این میز کشانده به بهترین نحو انجام دهم ، کمکم کن زیاد خودم را جدی نگیرم ... نکند خدایی نکرده فک...
10 مهر 1392

تن آگاهی

من عاشق این شکل هستم خودم هم رنگش کردم و برای روشا پازل ساختم عکس سوم رو روشا ساخته و یه صبح جمعه زود بیدار شدم و بعد ورزش صبگاهی و یوگای جسم و ذهن یه حلیم خوشمزه هم پختم آقای همسر که در حد زیاد مشعوف شدن خودم هم خیلی خوشم اومد ... امیرضای گل مهمان ما بود کلی با روشا خمیر بازی کردند ... امیر رضا اول یه چیزی درست می کرد که گفت یه پرتقاله بعد روشا بلند صدام کرد که مامان بیا ببین امیررضا چی داره می خوره ... بعله این قدر قشنگ درست کرده بود که هوس کرد درسته پرتقال رو کنه دهنش .... ...
9 مهر 1392

یه دختر دارم...

یه دختر دارم روشا: شا داره مامان: اا نه نداره   روشا: مامان داره دیگه چرا نداره من شا دارم دیگه .... چقدر از این متفاوت دیدن های بچه ها لذت می برم به همه چیز یک جور دیگه نگاه می کنن همیشه حضور دارن   مدام دارن از همه چیز لذت می برن تنها بدیش اینه دوست دارن زود بزرگ شن
8 مهر 1392

آخر هفته ای که گذشت...

ساعت کاریمون که به لطف دولت جدید زیاد شده دلم عصر ها برای دخترک پر میکشه از ساعت سه به بعد دلم فقط روشا رو می خواد فقط بوی لطیف گردنش و فقط شیرین زبونی های قشنگش پنج شنبه که رفتیم  ختم مادر خاله منیژه حسابی روشا تو مسجد شیطونی کرد تعجب می کنم بعضی بچه ها از اول تا آخر بغل دست مامانه نشستن بدون هیچ حرفی فقط این ور و اون ور رو نگاه می کنن و به بچه هایی مثل روشا که مدام بین صندلی ها راه می رن زل زل با تعجب نگاه می کنن قسمت ما هم دختر بچه شیطون شد دیگه البته من عاشق بچه های شیطون هستم آقایی سخنرانی می کرد و تصویرش رو تو ال سی دی بزرگ قسمت خانوم ها نشون می داد روشا بلند میگه مامان چرا آقاهه نمی اد این جا؟ همه می خندن حتی صاحبان...
6 مهر 1392

قلقلک....

آغاز سال نو با شادی و سرور هم دوش و هم زبان حرکت به سوی نور آغاز مدرسه فصل شکفتن است در زنگ مدرسه بیداری من است   صبح موقع رانندگی به سمت اداره ، با روشایی که عقب نیمه خواب و نیمه بیدار یه ریز حرف می زنه... وقتی این آهنگ رو می شنوم حس قشنگ مدرسه رفتن بهم دست می ده و اون شور و شوق مدرسه مییاد سراغم من میشم همون بچه ابتدایی که ته دلم یه چیزی اول مهر حسابی قلقلکم می ده من این قلقلک ها رو خیلی دوست دارم یه نیرویی هست که  آدم بزرگ ها بهش انگیزه می گن  بعضی موقع ها این قلقلک ها تو زندگیم کم میشه اما حالا الان همین امروز این قلقلک دکتری خوندن رو داشتم و حس کردم هر چند کمتر از دوماه تا آزمون مونده اما مهم منم و ...
1 مهر 1392

خانومی به نام عشق

- مامان عاشق کیه؟ - روشا - عشق مامان کیه؟ - روشا - مامان، بابا عشق کیه؟ خوب بابا عشق منم هست دیگه... - نه فقط من عشق تو باشم - باشه فقط تو عشق منی - ... پس بابا عشق کیه؟ - خوب ... عشق .. من و تو دیگه ما خیلی دوسش داریم - عشق تو نه... من عشق تو باشم تنهایی - باشه.... پس بابا عشق کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ -(قیافه من) ........ - مامان بابا نگفتی عشق کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ - -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- یه بعد از ظهر دلچسب تابستونی از نوع آخر های شهریور رسیدیم خونه ، کارهای روتین رو انجام دادیم و روشا می خواد خمیر بازی کنه و من ...
27 شهريور 1392