صبح گاهان با تو ام
دیروز تصمیم گرفته بودم به قول دوست خوبم مریم مامان آریا اخم و بغض مادرانه ام را با احتیاط خرج کنم، چون اخیرا متوجه شده بودم روشا دیگه مثل سابق اخم و ناراحتی من براش سخت نیست. عصر که رفتم دنبال روشا تو ماشین کلی گفتیم و خندیدیم و شعر خوندیم بعدش رفتیم آزمایشگاه تا آزمایش ادرار دخترک رو انجام بدیم که اصلا ادرار نکرد و مجبور شدم قوطی رو بیارم خونه، تو آزمایشگاه هی از آب سرد کن آب ریخت و خورد و لیوان یکبار مصرف آب رو با خودش آورد تو ماشین که من صبوری کردم و هیچی نگفتم بعدش هم گیر داد که دلم برای مامان جون تنگ شده بریم اونجا و من با وعده بازی و آزمایش کردن توی خونه منصرفش کردم چون خونه مامان رفتن همانا و شب تا7 بیرون بودن همان تو خونه هنوز اج...








